در روز پنجشنبه مورخه ۱۹/۸/۹۰طی مراسمی از ۱۴نفر پسر و ۱۵ نفر دختر از پذيرفته شدگان طرح پراکنده شاهد ناحیه۳ قم در  دانشگاهها و موسسات آموزش عالي تجلیل به عمل آمد.همچنین در این مراسم از جناب آقای جعفری مدیر دبیرستان نمونه دولتی شهید فهمیده و سرکار خانم آقایی مدیر دبیرستان نمونه دولتی حضرت معصومه(س) به علت داشتن بیشترین تعداد آمار قبولی طرح پراکنده شاهد در کنکور90 با اهدای هدیه تقدیر و تشکر شد .ضمنا در این مراسم جناب آقای ملکی مدیر محترم آموزش و پرورش ناحیه۳ و جناب آقای خسروشاهی مشاورطرح پراکنده شاهد ناحیه ۳ قم  به ایراد سخن پرداختند.

منبع خبر :   کارشناسی امور شاهد و ایثارگران ناحیه3


 
       
       
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 11:50 توسط طرح پراکنده شاهد ناحیه ی 3قم |

امام هادى(ع) و جلوه‏ هاى غدير

 

عباس كوثرى

و لقد انزل‏الله تعالى فيك من قبل و هم كارهون.... انماوليكم‏الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون ‏الزكاه و هم راكعون.

«از زيارتنامه اميرالمومنين(ع)در روز غدير»

روز غدير، عيد ولايت و يادآور امامت راستين و فضيلتهاى متعالى‏امير مومنان على(ع)است. معصومان(ع)يادآوران اين روز بزرگ بودند و با الهام از آيه شريف «و ذكرهم بايام ‏الله‏» منزلت و جلالت‏ غدير را گرامى داشته، فرمانهايى جهت ارج نهادن به آن فرا روی ‏دلدادگان و سرخوشان باده ولايت قرار داده‏اند. يكى از جلوه‏هاى‏زيباى بزرگداشت غدير در زيارت مخصوص امام على(ع)در روز غديرمشاهده مى‏شود. كلمات آن زيارت زمزمه روح نواز امام هادى(ع)است‏و تاريخ صدور آن سالى است كه معتصم خليفه عباسى آن حضرت را به‏بغداد احضار كرد. در اين موقعيت، حضرت به زيارت‏اميرمومنان(ع)شتافت؛ حديث دلبرى و يادمان ارزشهاى راستين راتجلى ديگر بخشيد و ميراث ماندگارى از شكوه ولايت در خاطره‏ها به‏يادگار گذاشت.

در زمينه اتقان سند و استحكام صدور آن صاحب «هديه‏الزائرين‏» مى‏نويسد:

«شيخ جليل محمد بن المشهدى يكى از بزرگان علما است. درمزار كبير براى اين زيارت شريفه سند بسيار معتبرى ذكر نموده كه‏كمتر خبرى به قوت سند او مى‏رسد؛ و عبارت او در اين مقام چنين‏است: خبر داد مرا فقيه اجل ابوالفضل شاذان بن جبرئيل قمى ازفقيه عماد محمد بن ابى القاسم الطبرى از ابى على از پدرش محمدبن الحسن(شيخ طوسى)از شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان از ابى‏القلسم جعفر بن قولويه از محمد بن يعقوب كلينى از على بن ‏ابراهيم از پدرش ابراهيم بن هاشم از ابى القاسم حسين بن روح وعثمان بن سعيد عمرى از ابى محمد حسن بن على العسكرى از پدرش‏«امام هادى(ع » و اين سلسله شريفه همه از اعيان علما و شيوخ‏ طائفه و روساى مذهب‏اند و جناب ابوالقاسم حسين بن روح و عثمان ‏بن سعيد هر دو از نواب امام عصر(ع)هستند و بعد از تامل معلوم‏مى‏شود كه در تمام زيارات ماثوره زيارتى به اين وجه از صحت واعتبار و قوت سند پيدا نمى‏شود.»

محتواى زيارت درباره فرهنگ غدير و زندگى شكوهمند امام‏على(ع)است و موارد زير از محورهاى مهم آن شمرده مى‏شود؛ بدين‏جهت، اندكى بر ساحل آن درنگ كرده، و روان خويش را از جام روح‏افزاى آن شادابى مى‏بخشيم:

فضائل امام على در قرآن

در زيارت غدير از آيه ولايت ‏ياد شده است كه مى‏فرمايد:

(انما وليكم ‏الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه ويوتون الزكاه و هم راكعون و من يتول‏الله و رسوله و الذين آمنوافان حزب‏الله هم الغالبون.)

سرپرست و ولى شما تنها خدا است و پيامبر او و آنها كه ايمان‏آورده‏اند، همانها كه نماز برپا مى‏دارند، و در حال ركوع زكات‏مى‏دهند؛ و كسانى كه ولايت ‏خدا و پيامبرش و افراد با ايمان رابپذيرند، پيروزند، زيرا حزب و جمعيت ‏خدا پيروز است.

مفسران اهل سنت و شيعه در شان نزول اين آيه به نقل از ابوذرچنين مى‏نويسند: ابوذر گفت: من به دو چشم خويش ديدم و به دو گوش‏خود شنيدم و چنانچه خلاف آن را نقل كنم، نابينا وناشنوا گردم.

كه پيامبر(ص)فرمود:

على قائد البرره و قاتل الكفره و منصور من نصره و مخذول من‏خذله؛ على پيشواى نيكان و قاتل كافران است. هر كس او را يارى‏كند، از ناحيه خداوند يارى مى‏شود و هر كس او را تنها بگذارد،خدا او را خوار مى‏سازد.

بدانيد من روزى نماز ظهر را با پيامبر(ص)خواندم. فقيرى كمك‏ خواست؛ اما كسى چيزى به او نداد. در اين حال سائل دستهاى خويش‏را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! تو شاهد باش كه من در مسجدپيامبر(ص)كمك خواستم اما كسى به من كمك نكرد.

على(ع) كه در حال ركوع بود و انگشتر در دست راست‏خويش‏داشت؛ به سائل اشاره كرد. سائل به سوى حضرت رفت و خاتم ازانگشتر حضرت بر گرفت. رسول گرامى اسلام كه اين منظره رامشاهده كرده بود.- پس از نماز خويش دست‏به دعا برداشت و فرمود:

خدايا، موسى از تو خواستار شرح صدر وآسانى كار و باز شدن گره‏زبان خويش براى فهماندن كلامش شد و از تو واست‏برادرش هارون راوزير و پشتيبان و شريك دركارش قرار دهى و تو در پاسخ اوفرمودى:(سنسد عضدك باخيك و نجعل لكما سلطانا فلا يصلون اليكمابآياتنا)بزودى بازوان تو را به وسيله برادرت محكم و نيرومندمى‏كنيم و براى شما سلطه و برترى قرار مى‏دهيم و به بركت آيات مابر شما دست نمى‏يابند.

خدايا، من محمد پيامبر و برگزيده تو هستم. خدايا، به من سعه‏صدر و آسانى در كار عطا كن و على را كه از اهل من است. وزيرو پشتيبان من قرار بده.

پس سوگند به خدا هنوز كلام پيامبر(ص)تمام نشده بود كه جبرئيل‏نازل شد و گفت: اى محمد! بخوان: انما وليكم‏الله و رسوله...

اين شان نزول را علاوه بر محدثان و مفسران شيعه بسيارى ازاهل سنت نيز نقل كرده‏اند. نام گروهى از روايان اهل سنت اين‏شان نزول چنين است:

الف)طبرى(تفسيرطبرى، ج‏6، ص‏165)

ب)واحدى(اسباب النزول، ص‏148 )

ج)فخررازى(تفسير فخررازى، ج‏3، ص‏431)

د)ابن صباغ مالكى(الفصول المهمه، ص‏123)

ه)ابواسحاق ثعلبى(تفسير ثعلبى، ج‏2، ص‏52)

و)گنجى شافعى(الكفايه، ص‏106 )

ز)خوارزمى(مناقب، ص‏178 )

ح)ابن حجر(الصواعق، ص‏25 )

استحكام اين روايت نزد اهل سنت‏به گونه‏اى است كه فاضل‏تفتازانى در كتاب شرح المقاصد(ج‏2، ص‏288)و مولى على قوشچى درشرح تجريد مى‏گويند: انها نزلت‏باتفاق المفسرين فى على ابن ابى‏طالب(ع)حين اعطى السائل خاتمه و هو راكع فى صلاته.

به اتفاق مفسران اين آيه در حق على ابن ابى طالب(ع)نازل‏گرديد، زمانى كه انگشترى را در حال ركوع به سائل بخشيد.

مرحوم علامه امينى شصت و شش سند براى اين حديث ذكر مى‏كند كه‏جويندگان مى‏توانند به آن مراجعه كنندحسان در اين باره سروده‏اى دارد كه در مدارك اهل سنت نيز نقل‏شده است:

(ايذهب مدحى و المحبين ضايعا و ما المدح فى ذات الاله بضائع فانت الذى اعطيت اذ انت راكع فدتك نفوس القوم يا خير راكع بخاتمك الميمون يا خير سيد و يا خير شار ثم يا خير بايع فانزل فيك‏الله خير ولايه و بينها فى محكمات الشرايع)

آيا مدح من و ديگر دوستداران و عاشقان ضايع مى‏گردد؟! چنين‏نيست، مدحى كه در راه خدا باشد از بين نخواهد رفت. تو بودى اى‏اباالحسن كه در حال ركوع با انگشترى مبارك خود انفاق كردى.

جانهاى مردم فداى تو باد اى بهترين ركوع كننده و اى بهترين آقاو خيرخواه و اى بهترين فروشنده «مال خود به خدا» .

سپس خداى درباره تو آيه ولايت «انما وليكم‏الله‏» را كه‏بهترين ولايت است. نازل فرمود و آن را در كتاب آسمانى و آيات‏روشن خويش بيان كرد.

امام هادى(ع)در نامه‏اى كه به اهل اهواز ارسال داشت‏بر آنچه‏در اين زيارت درباره آيه ولايت آمده تاكيد ورزيده، مى‏فرمايد:

صحيح‏ترين خبرى كه قرآن به صحت آن نيز گواهى داده است‏حديثى است‏كه به اتفاق نقل شده است كه پيامبر گرامى اسلام فرمود: من دوجانشين و در تعبير ديگر دو چيز گرانبها براى شما باقى‏مى‏گذارم: كتاب خدا و عترت.

اگر به اين دو چنگ زنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد و اين دو ازيكديگر جدا نمى‏شوند تا در حوض بر من وارد شوند.

ما شواهد اين حديث را آشكارا در آيه(انما وليكم‏الله ورسوله...)مى‏بينيم. «ثم اتفقت روايات العلماء فى ذلك‏لاميرالمومنين(ع)انه تصدق بخاتمه و هو راكع‏» سپس روايات‏دانشمندان به اتفاق بيانگر آن است كه اين آيه شريف درباره اميرمومنان(ع)نازل شد آن هم زمانى كه حضرت در حال ركوع انگشترش راصدقه داد. سپس رسول گرامى آن را به روشنى بيان كرد و فرمود: هركس من مولاى اويم على مولاى اوست. خدايا، هر كس على را ولى باشدتو نيز او را ولى باش و هر كس با او دشمن باشد تو نيز او رادشمن باش؛ و در حديث ديگر مى‏فرمايد: على قرضهاى مرا پرداخت‏مى‏كند و او بعد از من خليفه شما است.

از اينها متوجه مى‏شويم كه قرآن بر درستى اين اخبار گواهى‏داده، امت‏بايد پذيراى آن باشد.

آيه ولايت و اثبات امامت علوى

قراين زير نشان مى‏دهد مراد از «ولى‏» سرپرست و اولويت درتصرف است.

1- شان نزول آيه

پس از اينكه پيامبر گرامى اسلام از خداوند خواست‏براى اووزيرى از اهل خويش همانند هارون وصى حضرت موسى قرار دهد، اين‏آيه براى برآوردن اين خواسته نازل شد و طبيعى است. آيه وقتى باخواست پيامبر(ص)مطابق است كه ولايت‏به معناى سرپرستى و وصايت‏باشد؛ زيرا در اين صورت على(ع)وزير رسول خدا خواهد بود وخواسته آن حضرت اجابت‏شده است.

اگر ولايت‏به معناى «دوستدار» باشد، با خواست پيامبر هم‏آهنگ نيست.

2- مفرد بودن «ولى‏» و عدم تكرار آن

آيه همان ولايت‏خدا و پيامبر(ص)را براى صدقه دهنده در حال‏ركوع نيز اثبات مى‏كند؛ زيرا ولى به صورت مفرد آمده و تكرارى‏صورت نگرفته است. با توجه به كلمه انما كه در كلام عرب بيانگرانحصار است. آيه شريف مى‏فهماند كه اين ولايت در خدا و پيغمبر وشخصى كه در حال ركوع صدقه داده، منحصر است؛ و در اين صورت جزمعناى سرپرستى و اوليت در تصرف معنايى نخواهد داشت؛ زيرا اگرولى در آيه به معناى دوست‏باشد، نادرستى آن روشن است و دوست‏مردم به اين سه منحصر نيست.

كيفيت انطباق آيه بر امام على(ع)

گروهى مى‏گويند: چگونه جمله «الذين آمنوا» در آيه ولايت‏برامام على(ع)منطبق مى‏شود درحالى كه جمع است و نمى‏تواند براى فردخاص استعمال شود.

در پاسخ به اين اشكال گفته‏اند: «الذين امنوا» جمع است؛ امابراى تعظيم و بيان قدر و جلالت اميرمومنان على(ع)جمع به كاررفته است.

افزون بر اين، در بسيارى از آيات براى فرد خاص جمع به كاررفته. دو نمونه از اين آيات عبارت است از:

الف)مفسران در ذيل آيه «وآخرون اعترفوا بذنبهم خلطوا عملاصالحا و آخر سيئا عسى ان يتوب عليهم‏» ؛ و گروهى ديگر به‏گناهان خود اعتراف كردند و كار خوب و بد را به هم آميختند،اميد مى‏رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد.گفته‏اند آيه مزبور با آنكه جمع است. فقط درباره ابولبابه انصارى نازل شده است.

ب)در آيه(الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم‏فزادهم ايمانا)؛ آنها كه مردم به آنان گفتند مردم براى «حمله‏ به‏» شما اجتماع كرده‏اند، از آنها بترسيد. پس بر ايمانشان‏افزود.

نوشته‏اند: گوينده اين سخن نعيم ابن مسعود اشجعى بود، اما آيه‏به صورت جمع نازل شده است.

مرحوم علامه امينى بيست آيه ذكر مى‏كند كه در آنها لفظ جمع برموردى خاص دلالت دارد.

رابطه پرداخت زكات وتوجه تام امام على(ع)در نمازگروهى نيز گفته‏اند:يكى از مقامات على(ع)اين است كه وقت نمازچنان به ذات باريتعالى توجه داشت كه هيچ چيز نمى‏توانست او رابه خود مشغول سازد و حتى تير از پاى مباركش بيرون آوردند. دراين صورت چگونه ممكن است‏به خواست‏سائل توجه كند و در حال ركوع‏انگشتر به او دهد؟!

بعضى پاسخ داده‏اند: شنيدن صداى سائل و به كمك او پرداختن‏توجه به خويشتن نيست‏بلكه عين توجه به خدا است؛ على(ع)درحال‏نماز از خود بيگانه بود نه از خد؛ به عبارت ديگر، آنچه با روح‏عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى‏است و توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است كاملا با روح عبادت‏سازگار است. معناى غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه انسان‏بى اختيار احساس خود را از دست‏بدهد، بلكه با اراده خويش توجه‏خدا را از آنچه در راه خدا و براى خدا نيست‏بر مى‏گيرد.

پاسخ ديگر اين است كه حالات حضرت به حسب نافله و نماز واجب‏فرق مى‏كرد. در نماز واجب استغراق و حضور و خشوع چنان بود كه ازهمه چيز جز عظمت الهى غافل مى‏شد: اما در نماز نافله پروازروحى‏اش اين اوج و معراج را در همه حالات آن نداشته است؛ و ممكن‏است‏حضرت در حال نماز نافله صدقه به سائل بخشيده است.

شان نزول و كيفيت نقل آن نيز بر درستى اين مساله گواهى‏مى‏دهد؛ زيرا نمازهاى واجب به امامت رسول گرامى اسلام خوانده‏مى‏شد و اين مجال براى سائل پديد نمى‏آمد كه تقاضايش را در حال‏نماز مطرح كند.

سومين پاسخ كه مطلب را بيشتر روشن مى‏كند در مطالعه و مشاهده‏حالات اولياى الهى نهفته است. آنان در سير و سلوك روحى و ميقات‏الهى خويش گاه چنان بى تاب و محو جمال ربوبى مى‏شدند كه از همه‏آنچه در اطرافشان مى‏گذشت غافل بودند.

بى خود از شعشه پرتو ذاتم كردند باده از جام تجلى صفاتم دادند برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر وه كه با خرمن مجنون دل افكار چه كرد

در حالات حضرت يعقوب پيامبر آمده است: از او پرسيدند: چگونه‏از پيراهن يوسف جايگاهش را تشخيص دادى اما در چاه كنعان او رانديدى؟!

يكى پرسيد زان گم گشته فرزند كه‏اى روشن ضمير پير خردمند ز مصرش بوى پيراهن شنيدى ولى در چاه كنعانش نديدى

در جواب گفت: جذبه‏ها و حالات مختلف است و بر اين اساس، تجليات‏و درخشش‏ها نيز متفاوت.

بگفت احوال ما برق جهان است گهى پيدا گهى در زير خاك است.

از پيامبر گرامى اسلام نقل شده است كه فرمود: «لى مع‏الله وقت‏لا يسعها ملك مقرب و لا نبى مرسل.»

مرا حالاتى است كه هيچ فرشته مقرب الهى و پيامبر مرسلى به آن‏نرسد.

براين اساس، مى‏توان گفت: آن زمان كه تير از پاى مبارك‏على(ع)بيرون آورده مى‏شد و حضرت هيچ التفاتى به آن نداشت، به‏اوج اين پرواز و قله متعالى فناى فى‏الله مربوط است. اما زمانى‏كه به سائل توجه مى‏كند، در حالى است كه اين پرواز و معراج روحى‏در آن اوج نيست.

البته دست ما خاكيان از سفر روحانى و درك شيوه و توجه تام‏حضرت به بارى تعالى كوتاه است و آن بزرگواران چنان است كه خودفرمود: «لا يرقى الى الطير» هيچ تيز پروازى بر ستيغ و بلنداى‏دانش و معنويت من دست نمى‏يابد.

مبالغه در قيمت انگشتر

انفاق انگشتر به وسيله امير مومنان(ع)با حقايق تاريخى كه‏در منابع اسلامى فريقين وارد شده است. اثبات مى‏شود. البته دراين ميان پيرايه‏هايى است كه بايد آن را از واقعيت اين رخدادجدا ساخت. از آن جمله مبالغه‏هايى است كه در قيمت انگشتر شده‏است. گروهى بهاى آن را معادل خراج و ماليات شام ذكر كرده‏اند.

اين قيمت‏به دلايل زير نمى‏تواند اساس درستى داشته باشد.

1- مستند اين تخمين ضعيف است و در روايات معتبر و صحيحى كه‏در شان نزول ذكر شده، اثرى از آن ديده نمى‏شود.

2- مطالعه در حالات و زندگى حضرت بيانگر آن است كه حضرت ازاموال نفيس و گرانبها استفاده نمى‏كرد. آنچه در روايات مورداتفاق و معتبر آمده اين است كه «و كان يتختم بها» ؛ حضرت‏همواره از اين انگشتر استفاده مى‏كرد. بى ترديد اگر انگشتر ازنظر ارزش در سطح بالايى بود، حضرت به صورت مستمر از آن استفاده‏نمى‏كرد آن‏هم با موقعيت طاقت فرساى مسلمين در مدينه. اين سخنان‏در قيمت انگشتر در ملاك ارزش بودن جاذبه‏هاى مادى ريشه دارد.

آنچه در اين فضليت، شخصيت امام على(ع)را آشكار مى‏سازد، اخلاص وايثار در راه خداست نه ارزش مادى انگشتر. اين روح عبوديت است‏كه كار نيك را به سوى خدا رهنمون مى‏كند و موجب نزول آيات حق‏مى‏گردد.

دراين زمينه، آيات ديگرى نيز مورد استناد امام هادى(ع)قرارگرفته است كه به ضميمه محورهاى چهارگانه ديگر در آينده پى‏خواهيم گرفت. بدان اميد كه همچنان از كوثر «غدير ولايت‏» سيراب‏و شاداب بوده، ولايت علوى روشنى بخش دل و جانمان باشد.


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 10:24 توسط طرح پراکنده شاهد ناحیه ی 3قم |

آیات و روایات متناسب :
 
روز بازگشايي مدارس
 
پيامبرصلي الله عليه وآله :
مَن كانَ في طَلَبِ العِلمِ كانَتِ الجَنَّةُ في طَلَبِهِ
هر كس در پي آموختن دانش باشد ، بهشت در پي او است
ميزان الحكمه ، ح 13784 .
 
 
پيامبرصلي الله عليه وآله :
طالِبُ العِلمِ ، مَحفُوفٌ بِعِنايَةِ اللَّهِ
جوينده دانش ، در پناه عنايت خداوند است
عوالي اللآلي ، ج 1 ، ص 292 .
 
 
پيامبرصلي الله عليه وآله :
مَنِ انتَقَلَ لِيَتَعَلَّمَ عِلماً غُفِرَ لَهُ قَبلَ أن يَخطُوَ
آن كه در پي آموختن دانش به راه افتد ، پيش از آن‏كه گام بردارد ، آمرزيده مي‏شود
الجامع الصغير ، ج 2 ، ص 582 .
 
 
امام علي‏عليه السلام :
لِطالِبِ العِلمِ عِزُّ الدُّنيا و فَوزُ الآخِرَةِ
جوينده دانش را ، عزّت دنيا و رستگاري آخرت است
غرر الحكم و درر العلم ، ح 7349 .
 
 
امام باقرعليه السلام :
إنَّ جَميِعَ دَوابِّ الأرضِ لَتُصَلِّي عَلي طالِبِ العِلمِ حَتَّي الحِيتانِ في البَحرِ
همه جنبندگان زمين ، حتّي ماهيان دريا ، بر جوينده دانش درود مي‏فرستند
بصائر الدّرجات ، ج 4 ، ص 24 .
 
 
امام صادق‏عليه السلام :
إنَّ المَلائكَةَ لَتَضَعُ أجنِحَتَها لِطالِبِ العِلمِ رِضيً بِهِ
فرشتگان ، با خشنودي ، بال‏هايشان را براي جوينده علم مي‏گسترند
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 11:0 توسط طرح پراکنده شاهد ناحیه ی 3قم |

دفاع مقدس در کلام رهبری

هفته دفاع مقدس نمودار مجموعه ای از برجسته ترین افتخارات ملت ایران در دفاع از مرزهای میهن اسلامی و جانفشانی دلاورانه در پای پرچم برافراشته اسلام و قرآن است. در این مجموعه تابناک، درخشنده ترین و نفیس ترین نگین گرانبها یاد و خاطره شهیدان است. آنها جوانان و جوانمردان رشید و پاک سرشتی بودند که با آگاهی و درک والای خود موقعیت حساس کشور را تشخیص دادند و وظیفه ی بزرگ جهاد در راه خدا را مشتاقانه پذیرا شدند. هر ملتی که چنین دلاوران آگاه و شجاعی را در دامان خود پرورده باشد حق دارد به آنان ببالد و آنان را الگوی تربیت جوانان خود در همه دوران ها بداند.

دفاع مقدس و غرور ملی

هشت سال دفاع جانانه ملت در برابر تجاوز وحشیانه دشمن منشأ غرور ملی پایان ناپذیری برای مردم سلحشور ایران گردید و باعث شد که توطئه مشترک شرق و غرب برای به زانو درآوردن ملت بزرگ ایران به فرصتی برای اثبات توانمندی های اسلام و انقلاب و کشور تبدیل شود. رشادت های جوانان برومند، انقلاب و نظام را بیمه کرد و نشان داد که با داشتن پشتوانه مردمی و در پرتو حاکمیت اسلام و وحدت نیروها می توان هر دشمن خیره سری را ناکام ساخت.

دفاع مقدس و ولایت پذیری

این روزها هنگامی که یادی از دفاع مقدس می شود، دنیایی از شرف و حماسه ملتی نجیب و آزاده در اذهان تداعی می شود که عطر معنویت و صفای خاصی به ما ارزانی می دارد. ملتی که با پرورش رزمندگانی حماسه آفرین مفهوم روشن «تعبد در برابر ولایت» را به نمایش گذاشتند و با انگیزه «ادای تکلیف» در پی «مرجع و رهبر» خود سر از پا نشناخته، به جبهه های حق علیه باطل شتافتند و طلوع عشقی بی بدیل را ترسیم کردند و به پیروزی بزرگی که حفاظت از وجب به وجب سرزمین اسلامی و صیانت از مکتب و عقیده بود دست یازیدند.

پیام دفاع مقدس

هفته دفاع مقدس یادآور خون های مقدسی است که در پای شجره طوبای انقلاب اسلامی ریخته شد. فرزندان جبهه و شهادت اطاعت را عبادت می بینند. وارثان دفاع مقدس عزت جهاد را با ذلت در خانه نشستن عوض نمی کنند. ایستادگی آنها نشستگان تاریخ را به قیام وا می دارد و این پیام بزرگ دفاع مقدس است.

سال های عشق و عطش

خدایا، آن سال ها رفتند؛ سال های زلال مهربانی؛ سال های سجود و صعود؛ سال های اوج شهادت و شجاعت مادران شهید؛ سال های سنگرهای سوز و گداز؛ سال های خوش «دوکوهه»؛ سال های بی قراری و انتظار. دریغا که سال های عشق و عطش گذشت!

دفاع مقدس و انگیزه ما

مردم ایران با برخورداری از رهبری توانا و آگاه، هوشمندانه و با انگیزه های دینی و ملی در مقابل دشمن متجاوز به پاخاست و صحنه های زیبایی از وفاق ملی را به نمایش گذاشت. انگیزه حضور مردم ما دینی، عقیدتی و ملی بود. دفاع ما نبردی صددرصد شرافتمندانه بود و به همین دلیل حاضر نشدیم مقررات انسانی و اسلامی را در این جنگ زیر پا بگذاریم.

جبهه، مدرسه ی عشق

چهره ای شاد و نورانی داشت. خوب که نگاهش می کردی می توانستی آثار خستگی را در صورتش ببینی. ولی چشمانش تو را بیشتر مجذوب خود می کرد. لباس خاکی، ساده و تمیزی بر تن داشت. هفده ساله نشان می داد. لاغر و باریک اندام بود و در چهره اش مظلومیتی غریب موج می زد. اصلاً به او نمی آمد که مرد جنگ و جبهه باشد؛ اما نگاهش می گفت: «جبهه بزرگ و کوچک نمی شناسد، عشق می شناسد».

به او می گویم: «چرا به مدرسه نرفتی؟». با اخم نگاهم می کند و جواب می دهد: «جبهه خود مدرسه است؛ آن هم مدرسه عشق و ایثار؛ مدرسه ای که انسان کامل پرورش می دهد». بعد لبخندی می زند. لبخندش سراسر معنا بود. سال ها بعد مادرش عکسش را نشانم داد و گفت: در کربلای پنج کربلایی شد...

دلتنگ روزهای خدایی

دلم برای جبهه تنگ شده؛ روزهایی که خدا نزدیک بود؛ آن روزها که صدای توپ و تفنگ در هم پیچیده بود و نوای یا زهرا و یا حسین شهر را پر کرده بود. دلم برای غروب های شلمچه، موج های خروشان اروند، دوکوهه و حسینیه حاج همت تنگ شده. دلم هوای نماز مسجد جامع خرمشهر کرده. کاش دوباره در زمین صبحگاهی می نشستیم پای دعای «عهد» بچه ها. دلم هوای ایستگاه صلواتی با آن چای همیشه جوش خورده اش کرده. دلم برای همه چیز جبهه و جنگ تنگ شده. از شهر و حصارهای بلندش خسته ام. خدایا دلم تنگ روزهای خدایی است...

پشت هیاهوی شهر

پشت هیاهوی شهر، پشت این حجم سیاه بی اعتنایی، پشت این تراکم خودبینی و خودخواهی، پشت این تزویرها و تظاهرها، سنگرهایی بود پر از سجاده های سبز و فرصت های آبی با فرشهایی از آسمان؛ هوایی آکنده از اخلاق و صمیمیت؛ خلوت هایی که پوشیده از آفتاب بود و سرشار از خدا و عشق؛ لبریز از آینه بود و آرامش؛ وقت هایی که می شد زانو به زانوی عشق نشست و با خدا صحبت کرد. ماه ها و سال هایی که دور از خود می توانستی با سر انگشتان دعا حیات را لمس کنی، با تمام دلت در فضای شفاف گل ها بنشینی، شیرینی پرواز را بنوشی و حضور خدا را ادراک کنی. آه آن روزها و آن سال های خوب کجاست؟! شب هایی که همگی شب قدر بود...

زنان و دفاع مقدس

زنان ایرانی با انقلاب اسلامی و جنگ حیاتی دوباره یافتند. زنان ایرانی همان مادران، همسران و خواهران کسانی بودند که در صف مقدم جبهه از عقیده و ناموس و سرزمین خویش دفاع می کردند. زنان شجاع ایران اسلامی حماسه آفرینان عرصه های پشتیبانی و امداد جبهه های جنگ و جهاد بودند که نقش خویش را در نهایت تعهد، ایثار و تلاش ایفا کردند و در این میدان سخت و طاقت فرسا نیز موفق و سربلند به در آمدند و افتخاری بر افتخارات خویش افزودند که به جز زنان صدر اسلام نمی توان نمونه ای برای آن نشان داد. حضور در خط مقدم جبهه و جنگ، پرستاری و مداوای مجروحان جنگی، تهیه وسایل رفاهی برای مردان جنگ، و حضور فرهنگی در شهرها از مهم ترین فعالیت های زنان در طول دفاع مقدس بوده است. زنان حماسه های بزرگ آفریدند و دیدگان تاریخ را در بهتی عجیب فرو بردند.

دفاع مقدس و هنر

همواره دفاع ملت ها از سرزمین های خویش الهام بخش هنرمندان متعهد و مسئول بوده است. با نگاهی کوتاه به عرصه های مختلف هنری ـ ادبیات، سینما، نقاشی، موسیقی و غیره ـ می توان دریافت که بهترین و برترین آثار متعلق به جنگ های دفاعی و مقدس است. بر این اساس دفاع مقدس ما نیز منبع سرشار و پایان ناپذیری برای خلق آثار هنری برتر و متعهد است. اگر بخواهیم صحنه های به یاد ماندنی جنگ و دفاع مقدس برای تمام نسل ها و عصرها ماندگار بماند باید آن رشادت ها، شهادت ها و جانبازی ها را در قالب های مختلف هنری درآوریم. نسل های بعد باید بدانند که برای حفظ این سرزمین چه عزیزانی جان و مال خویش را در طبق اخلاص نهاده اند و این مهم میسّر نمی شود مگر اینکه درباره جنگ فیلم های برتر، شعرهای پرمحتوا، داستان های پرشور و نقاشی های پرجاذبه ساخته و پرداخته شود.

دفاع مقدس و استقلال نظامی

ایران قبل از انقلاب اسلامی کشوری بود که در تمام مسائل نظامی وابسته به آمریکا و غرب بود. حضور مستشاران نظامی آمریکا در تمام سطوح نیروهای مسلح آشکار بود. اما با وقوع انقلاب اسلامی و اخراج مستشاران نظامی و شروع جنگ تحمیلی، نیروهای نظامی، خود ارکان ارتش و صنایع نظامی را در اختیار گرفتند. نیازهای مختلف جنگ و تحریم شدید تسلیحاتی باعث شد در صنایع نظامی نوآوری های مختلفی بروز کند. این روند بعد از جنگ نیز ادامه یافت. ساخت موشک ها و تانک های پیشرفته و ناوهای کوچک و بزرگ از دستاوردهای مهم صنایع نظامی در طول دوران دفاع مقدس می باشد.

خاطره ای از آن روزه

تازه جنگ شروع شده بود. خبرهای سخت و دردناکی از جبهه های جنوب و غرب می رسید. بی دردان مرفه فرار را بر قرار ترجیح می دادند و بار سفر به سوی بهشت خیالی غرب می بستند. پابرهنه گانِ همیشه استوار با کم ترین سلاح و تجهیزاتی در مقابل دشمنِ تا بن دندان مسلح ایستادگی می کردند. آن روز وقتی از مدرسه به خانه آمدم دیدم مادر لباس های سبز پدر را آماده می کند. خواهر کوچکم سعی می کرد پوتین های پدر را تمیز کند. بوی عطر پدر فضای خانه را خوشبو کرده بود. پدر در لباس رزم چه استوار و راست قامت می نمود. او می رفت، مادر آهسته گریه می کرد، خواهرم از پدر سوغاتی می خواست و من به تماشای قدم های استوار او ایستاده بودم. او رفت و از جبهه برایمان سوغات شهادت آورد.

جوانان و دفاع مقدس

بسیاری از نیروهای حاضر در جبهه ها جوانان بودند. جوانان در قالب نیروهای بسیج حضوری چشم گیر در دفاع مقدس داشته اند. این جوانان از سر کلاس درس و دانشگاه یا کارخانه و مزرعه و اداره برای دفاع از آرمان و سرزمین خود به جبهه ها آمده بودند. جوانان ایران اسلامی با خلق رشادت های فراوان نشان دادند که بهترین جوانان جهانند. الگوی این جوانان، جوانان کربلا بود. ملتی که چنین جوانانی دارد به جاست که بر خود ببالد و به داشتن چنین جوانانی افتخار کند.

در سوگ شهادت شهیدان

رفتند     عاشقان     خدا  از  دیار  ما

از حد خود گذشت غم بی شمار ما

دل هایمان به همره این کاروان برفت

در      ره   بماند  دیده    امیدوار  ما

یک عده یافتند مقصد و مقصود خویش

واحسرتا    به   سر نرسید انتظار ما

عمری   پی  وصال   دویدیم  و عاقبت

اندر   فراق   سوخت   دل  داغدار ما

یاران ز  قید و بند   علایق رها   شدند

ماندیم    و خاطرات   کهن در کنار ما

افسوس روزگار شهادت  به سر رسید

سوز   و گداز و  آه و فغان شد نثار ما

دیگر   تمام    قافله ها   کوچ کرده اند

برجای   مانده  است  تن زخمدار  ما

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 10:37 توسط طرح پراکنده شاهد ناحیه ی 3قم |

 

 

ولادت و حسب و نسب

بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل بطرز عجيب و بي سابقه ‏اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد:

اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏ 
بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏ 
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏ 
اى نجل خليل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است

شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده‏اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند.

علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كرده‏اند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت.

يا اهل بيت المصطفى النبى‏ 
خصصتم بالولد الزكى‏ 
ان اسمه من شامخ العلى‏ 
على اشتق من العلى

و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود: 
انا الذى سمتنى امى حيدرة 
ضرغام اجام و ليث قسورة

على عليه السلام هنگام بعثت

سبقتكم الى الاسلام طفلا صغيرا ما بلغت اوان حلمى

 

پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع پليد آنروز كناره گرفته و بطور انفراد بتفكر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانين كلى طبيعت و اسرار وجود مطالعه ميكرد،چون به چهل سالگى رسيد در كوه حرا كه محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابديت ضمير او را روشن ساخته و از كمون خلقت و اسرار آفرينش دريچه‏اى بر خاطر او گشوده گرديد،زبانش بافشاى حقيقت گويا گشت و براى ارشاد و هدايت مردم مأمور شد.محمد صلى الله عليه و آله و سلم از آنچه ميديد بوى حقيقت ميشنيد و هر جا بود جستجوى حقيقت ميكرد،در دل خروشى داشت و در عين حال زبان بخاموشى كشيده بود ولى سيماى ملكوتيش گوياى اين مطلب بود كه:

در اندرون من خسته دل ندانم چيست‏
كه من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخديجه ميگفت و از غير او پنهان داشت خديجه نيز وى را دلدارى ميداد و يارى ميكرد.چندى كه بدين منوال گذشت روزى در كوه‏حرا آوازى شنيد كه (اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد:

اقرا باسم ربك الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربك الاكرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم يعلم...

اما انتشار چنين دعوتى بآسانى ممكن نبود زيرا اين دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و ساير ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دينى و فكرى مردم دنيا مخصوصا نژاد عرب را تحقير مينمود لذا از دور و نزديك هر كسى شنيد پرچم مخالفت بر افراشت حتى اقرباء و نزديكان او نيز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام اين مدت كه حيرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارك آنحضرت را فرا گرفته و بشكرانه اين موهبت عظمى بدرگاه ايزد متعال سپاسگزارى و ستايش مينمود چشمان درشت و زيباى على عليه السلام او را نظاره ميكرد و از همان لحظه اول كه از بعثت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاه گرديد با اينكه ده ساله بود با سلام گرويده و مطيع پيغمبر شد و اولين كسى است از مردان كه به آنحضرت گرويده است و اين مطلب مورد تصديق تمام مورخين و محدثين اهل سنت ميباشد چنانكه محب الدين طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نويسد كه گفت:

كنت انا و ابو عبيدة و ابوبكر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منكب على بن ابيطالب فقال يا على انت اول المؤمنين ايمانا و انت اول المسلمين اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى. 

من با ابو عبيدة و ابوبكر و گروهى ديگر بودم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بشانه على بن ابيطالب زد و فرمود يا على تو از مؤمنين،اولين كسى هستى كه ايمان آوردى و تو از مسلمين اولين كسى هستى كه اسلام اختيار كردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

جايگاه على در قرآن در رابطه با پيامبر (ص)

در سال نهم پس از هجرت پيامبر،گروهى به نمايندگى از نصاراى نجران يمن به مدينه آمدند تا راجع به اسلام از پيامبر (ص) سؤالهايى بكنند و با او درباره دين به احتجاج پردازند .و ميان آنان با پيامبر بحث و گفتگويى شد كه پيامبر در اين گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسيح و تعليمات او بيان كرد.و ليكن آنان در موضع منفى خود نسبت به تعليمات اسلامى پافشارى كردند.آن گاه وحى نازل شد و پيامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت .مباهله نفرين كردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسيله خداوند بر آن كه باطل است عذابش را نازل كند:?هر كس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند.بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم،لابه و زارى كنيم و لعنت خدا را نثار دروغگويان گردانيم? (1) .

پيامبر (ص) به دليل مأموريتى كه داشت دچار زحمت شد و آن گروه مسيحى را به مباهله دعوت كرد.نيشابورى در تفسير:غرائب القرآن و عجائب الفرقان خود،مطلب زير را نقل كرده است:?پيامبر به آنان فرمود:خداوند مرا مأمور كرده است كه اگر پذيراى برهان نشديد با شما مباهله كنم،گفتند اى ابو القاسم!ما باز مى‏گرديم و درباره كار خود با هم مشورت مى‏كنيم،آن گاه به نزد تو مى‏آييم.و چون بازگشتند به شخص دوم هيأت نمايندگى كه مردى كاردان و با تدبير بود گفتند:اى عبد المسيح!نظر تو چيست؟اوگفت:به خدا قسم اى جمعيت نصارا شما دانستيد كه محمد پيامبرى است فرستاده از جانب خدا.و براستى سخن قاطع را درباره صاحبتان مسيح براى شما بيان كرد.و به خدا سوگند،هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرد مگر آن كه بزرگ و كوچك آنان از ميان رفتند.و شما اگر اين كار را بكنيد بيچاره مى‏شويد!اگر خوش نداريد،در موضع خود بايستيد و بر دين خود پافشارى ورزيد و اين مرد را به حال خود واگذاريد و به شهرهاى خود باز گرديد.

هيأت نمايندگى مسيحيان به حضور پيامبر (ص) آمد،ديدند او براى مباهله بيرون آمده است در حالى كه عبايى از موى سياه بر دوش داشت؛حسين (ع) در آغوش آن حضرت بود و دست حسن (ع) را در دست داشت و فاطمه (ع) در پى او حركت مى‏كرد،على (ع) نيز پشت سر فاطمه حركت مى‏كرد،و پيامبر (ص) به آنها مى‏گفت هر وقت من دعا كردم شما آمين بگوييد.اسقف نجران رو به همراهان كرد و گفت:اى گروه نصارا!من چهره‏هايى را مى‏بينم كه اگر دست به دعا بردارند و از خداوند بخواهند كه كوه را از جا بكند،فورا خواهد كند!پس با او مباهله مكنيد كه هلاك مى‏شويد و بر روى زمين تا روز قيامت يك مسيحى باقى نخواهد ماند.سپس،رو به پيامبر كردند و گفتند:اى ابو القاسم!تصميم ما اين است كه با تو مباهله نكنيم...?

طبرى در تفسير خود از چندين طريق نقل كرده است كه پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را در داستان مباهله به همراه خود آورده بود

و در صحيح مسلم از سعد بن ابى وقاص روايت شده است كه چون اين آيه نازل شد:?بياييد فرزندان و...خود را گرد آوريم?پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را طلبيد و گفت:بارلها اينان اهل بيت منند?  .خداوند پيامبرش را مأمور كرده بود تا به هيأت نمايندگى نجران بگويد:?بيائيد فرزندان،زنان و نزديكان خود را گرد آوريم...?براى اطاعت اين فرمان پيامبر حسنين را حاضر كرد كه پسران دختر او و در حقيقت فرزندان او بودند؛فاطمه را به حضور خواست كه او برجسته‏ترين زنان از اهل بيت رسول بود.و ليكن چرا به همراه آنان على را آورده بود كه نه از پسران پيامبر است و نه از زنان او؟

براى على در آيه مباركه جايى نيست،مگر اين كه داخل در فرموده خداى متعال?انفسنا?باشد .براستى كه بردن على دليل بر اين است كه پيامبر خدا او را به منزله خود به حساب مى‏آورد و اگر پيامبر خدا او را چنين به حساب مى‏آورد پس،در حقيقت او را در ميان همه مسلمانان ممتاز دانسته است.پيامبر خدا در موارد مختلفى صريحا مى‏فرمود:على از من است و من از اويم.و حبشى بن جناده روايت كرده است كه او خود از پيامبر خدا شنيد كه مى‏فرمود:?على از من است و من از او و كسى از جانب من كارى را انجام نمى‏دهد بجز على.?

اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه

كنيه على (ع)

آن حضرت را به دو كنيه ابو الحسن و ابو الحسين ناميده‏اند.امام حسن (ع) در حيات پيامبر پدرش را با كنيه ابو الحسين و امام حسين (ع) او را با كنيه ابو الحسن مى‏خوانده‏اند.پيامبر نيز وى را با هر دوى كنيه‏ها خطاب مى‏كرده است.چون پيامبر وفات يافت على (ع) را به اين دو كنيه صدا مى‏كردند.يكى ديگر از كنيه‏هاى على (ع) ،ابو تراب است كه آن را پيامبر برگزيده و بر وى اطلاق كرده بود.

در استيعاب نقل شده است:?به سهل بن سعد گفته شد:حاكم مدينه مى‏خواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر،على را دشنام گويى.سهل پرسيد:چه بگويم؟گفت:بايد على را با كنيه ابو تراب خطاب كنى.سهل پاسخ داد:به خدا سوگند جز پيامبر كسى على را بدين كنيت،نامگذارى نكرده است. پرسيد:چگونه‏اى ابو العباس؟جواب داد:على (ع) نزد فاطمه رفت و آن‏گاه بيرون آمد و در حياط مسجد دراز كشيد و به خواب رفت.پس از او،پيغمبر (ص) پيش فاطمه آمد و از او پرسيد:پسر عمويت كجاست؟فاطمه گفت:اينك او در مسجد آرميده است.پيامبر به صحن مسجد آمد و على را ديد كه ردايش بر پشت مباركش افتاده و پشتش خاك آلود شده است.پيامبر با دست‏شروع به پاك كردن خاك از پشت على كرد و فرمود:بنشين اى ابو تراب!به خدا سوگند جز پيامبر كسى او را بدين نام،نخوانده است.و قسم به خدا در نظر من هيچ اسمى از اين نام دوست داشتنى‏تر نيست.?

نسايى در خصايص از عمار بن ياسر نقل كرده است كه گفت:?من و على بن ابيطالب (ع) در غزوه عشيره از قبيله ينبع با يكديگر بوديم.تا آنجا كه عمار گفت:سپس خواب هر دوى ما را فرا گرفت، من و على به راه افتاديم تا آنكه در زير سايه نخلها و روى زمين خاكى و بى گياه آرميديم.سوگند به خدا كه جز پيامبر كسى ما را از خواب بيدار نكرد.او با پايش ما را تكان مى‏داد و ما به خاطر آنكه روى زمينى خاكى دراز كشيده بوديم،به خاك آلوده شديم.در آن روز بود كه پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود.تو را چه مى‏شود اى ابو تراب؟چرا كه پيامبر آثار خاك را بر على (ع) مشاهده كرده بود.?

البته ممكن است كه اين واقعه چند بار اتفاق افتاده باشد.در روايتى ديگر آمده است:چون پيامبر على را در سجده ديد در حالى كه خاك بر چهره‏اش نشسته و يا آنكه گونه‏اش خاك آلود بوده به او فرمود:?ابو تراب!چنين كن‏?.

همچنين گفته شده است پيامبر با چنين كنيه‏اى،على (ع) را خطاب كرد.چرا كه گفت:اى على! نخستين كسى كه خاك را از سرش مى‏تكاند تويى.

على (ع) ،اين كنيه را از ديگر كنيه‏ها بيشتر خوش مى‏داشت.زيرا پيامبر وى را با همين كنيه خطاب مى‏كرد.دشمنان آن حضرت مانند بنى اميه و ديگران،بر آن حضرت به جز اين كنيه نام ديگرى اطلاق نمى‏كردند.آنان مى‏خواستند با گفتن ابو تراب،آن حضرت را تحقير و سرزنش كنند و حال آنكه افتخار على (ع) به همين كنيه بود.دشمنان على،به سخنگويان دستور داده بودند تا با ذكر كنيه ابو تراب بر فراز منابر،آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و اين كنيه را براى او عيب و نقصى قلمداد نمايند.چنان كه حسن بصرى گفته است،گويا كه ايشان با استفاده از اين عمل،لباسى پر زيب و آرايه بر تن آن حضرت مى‏پوشاندند.چنان كه جز نام ترابى و ترابيه بر پيروان امير المؤمنين (ع) اطلاق نمى‏كردند.بدان گونه كه اين نام،تنها بر شيعيان على (ع) اختصاص يافت.

كميت مى‏گويد:

گفتند رغبت و دين او ترابى است من نيز به همين وسيله در بين آنان ادعا كنم و به اين لقب مفتخر مى‏شوم.

هنگامى كه كثير غرة گفت:جلوه آل ابو سفيان در دين روز طف و جلوه بنى مروان در كرم و بزرگوارى روز عقر بود،يزيد بن عبد الملك به او گفت:نفرين خدا بر تو باد!آيا ترابى و عصبيت؟!در اين باره مؤلف در قصيده‏اى سروده است:

به نام دو فرزندت،مكنى شدى و نسل رسول خدا در اين دو فرزند به جاى ماند پيامبر تو را بو تراب خواند دشمنان آن را بر تو عيب مى‏شمردند و حال آنكه براى تو اين كنيه افتخارى بود

لقب على (ع)

ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مى‏نويسد:لقب على (ع) ،مرتضى،حيدر،امير المؤمنين و انزع (و يا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ريخته باشد.) و بطين (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.آن حضرت به لقب اخير خود در نزد دوستان و دشمنانش شهره بود.در روز جنگ جمل جوانى از قبيله بنى ضبه از سپاه عايشه بيرون آمد و گفت:

ما قبيله بنى ضبه دشمنان على هستيم كه قبلا معروف به وصى بود على كه در عهد پيامبر شهسوار جنگها بود من نيز نسبت‏به تشخيص برترى على نابينا و كور نيستم اما من به خونخواهى عثمان پرهيزگار آمده‏ام زيرا ولى،خون ولى را طلب مى‏كند

و مردى از قبيله ازد در روز جمل چنين سرود:

اين على است و وصيى است كه پيامبر در روز نجوة با او پيمان برادرى بست و فرمود او پس از من راهبر است و اين گفته را افراد آگاه در خاطر سپرده‏اند و اشقيا آن را فراموش كرده‏اند

زحر بن قيس جعفى در روز جمل گفت:

آيا بايد با شما جنگ كرد تا اقرار كنيد كه على در بين تمام قريش پس از پيامبر برترين كس است؟!

او كسى است كه خداوند وى را زينت داده و او را ولى ناميده است و دوست،پشتيبان و نگهدار دوست است،همچنان كه گمراه پيرو فرمان گمراهى ديگر است

زحر بن قيس نيز بار ديگر چنين سروده است:

پس درود فرستاد خداوند بر احمد (محمد (ص) )

فرستاده خداوند و تمام كننده نعمتها فرستاده پيام‏آورى و پس از او خليفه ما كسى كه ايستاده و كمك شده است منظور من على وصى پيامبر است كه سركشان قبايل با او در جنگ و ستيزند

اين زحر در جنگ جمل و صفين با على (ع) همراه بود.همچنان كه شبعث‏بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن ضبابى در جنگ صفين در ركاب آن حضرت بودند.اما بعدا با حسين (ع) در كربلا به جنگ برخاستند و فرجام شومى را براى خود برجاى گذاشتند.

كميت مى‏گويد:

كثير نيز مى‏گويد:وصى و پسر عموى محمد مصطفى و آزاد كننده گردنها و ادا كننده دين‏ها

همچنين آن حضرت به نام پادشاه مؤمنين و پادشاه دين(يعسوب المؤمنين و يعسوب الدين)نيز ملقب بوده است.

روايت كرده‏اند كه پيامبر به على (ع) فرمود:تو پادشاه دينى و مال پادشاه ظلمت و تاريكى است.

در روايت ديگرى آمده است:اين (على) پادشاه مؤمنان و پيشواى كسانى است كه در روز قيامت‏با چهره‏هايى نورانى در حجله‏ها نشسته‏اند.

ابن حنبل در مسند و قاضى ابو نعيم در حلية الاوليا اين دو روايت را نقل كرده‏اند.در تاج العروس معناى لغوى يعسوب ذكر شده و آمده است (ملكه كندوى زنبور عسل).على (ع) فرمود:من پادشاه مؤمنانم و مال پادشاه كافران است.يعنى مؤمنان به من پناه آورند و كافران از مال و ثروت پناه مى‏جويند.چنان كه زنبور به ملكه خود پناه مى‏برد و آن ملكه بر همه زنبوران مقام تقدم و سيادت دارد.

دربان على (ع)

در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت،سلمان فارسى (رض) بوده است.

شاعر على (ع)

همچنين در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت،حسان بن ثابت‏بوده است.در اينجا اضافه مى‏كنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفين،نجاشى و اعور شنى و كسان ديگرى غير از اين دو تن بوده‏اند.

نقش انگشتر على (ع)

سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است:نقش انگشترى آن حضرت عبارت‏?خداوند فرمانروا،على بنده اوست‏? (الله الملك على عبده) بوده است.همچنين وى مى‏نويسد:آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راست‏خود مى‏كرده است و حسن و حسين (ع) نيز چنين مى‏كرده‏اند.

ابو الحسن على بن زيد بيهقى معروف به فريد خراسان در كتاب خود موسوم به صوان الحكمه كه به نام تاريخ حكماى اسلام مشهور است در ذيل شرح زندگانى يحيى نحوى ديلمى ملقب به بطريق،چنين مى‏گويد:? يحيى فيلسوف و ترساكيش بود و عامل امير المؤمنين (ع) در نظر داشت تا وى را از فارس بيرون براند.يحيى نيز ماجراى خود را براى على (ع) نگاشت و از آن حضرت درخواست امان كرد.محمد بن حنفيه،به فرمان على (ع) امان نامه‏اى براى يحيى نوشت كه من آن امان نامه را در دست‏حكيم ابو الفتوح مستوفى نصرانى طوسى مشاهده كردم.توقيع على (ع) با خط خود آن حضرت و با عبارت ?الله الملك و على عبده‏? (خداوند فرمانروا و على بنده اوست.) در پاى اين مكتوب موجود بود.سبط بن جوزى اين عبارت را به عنوان نقش انگشترى آن حضرت دانسته ولى مطابق با نقل بيهقى اين توقيع به دست‏حضرت نوشته شده است و بعيد نيست كه گفته بيهقى متين‏تر باشد.?

همچنين احتمال دارد كه آن حضرت نامه‏ها را چنين امضا مى‏كرده و سپس همان عبارت را بر نگين انگشترى نقش زده است.ابن صباغ در كتاب فصول المهمه فى معرفة الائمه گويد:?اسندت ظهرى الى الله‏? (پشت من به خداوند متكى است) نقش نگين آن حضرت بوده است.عده‏اى ديگر نقش نگين آن حضرت را?حسبى الله‏?ذكر كرده‏اند.كفعمى نيز در مصباح گويد:نقش نگين انگشترى آن حضرت‏?الملك لله الواحد القهار?بوده است.البته بعيد نيست كه آن حضرت داراى چند انگشترى با نقوش متعدد بوده است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 9:20 توسط طرح پراکنده شاهد ناحیه ی 3قم |

مطالب قدیمی‌تر